۱. 

می‌آیند از راهی دور

با پاهایی برهنه

برای گریستن می‌خوانند

و

رازی پشت چشم‌هایشان پنهان است

۲.

سه‌تاری شکسته‌ام

بی آنکه بخواهی

می‌نوازم

و سروده می‌شود در تارهایم

حنجره‌ای لبریز از تو

شاعر نبوده‌ام هرگز

۳.

می‌خواهم درخت باشم

دار زده‌اند

درخیابان دلتنگی‌ام

 بهار را