![]() |
![]() |
|
|
۱.
از تار و پود پیراهنم عبور کرده و در تنم رخنه گنجشکی که در ابیات تو گم شده است
۲. موهایم را آویزان درختی در پاییز کرده دستهایم را بستهاند و فریادهایم را در رودخانهای خشکیده حبس کردهاند کفشهای برهنهام که پابهپای تو ترکم میکنند.
۳. دستهایم را بگیر وقت رفتن چنان که این گودال پیر و چروکیده برکهای باشد لبریز از باران و قورباغههایی که انگشتهای پایشان را باد برده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 2:38 توسط اكرم سادات هاشمي پور |
|
|
۱. كنار بركه قدمي ميزنم نه حرفي براي گفتن دارند قورباغهها نه گوشي براي شنيدن ماهيها همه گوشماهيها را خواهر كوچكم در دامنش ريخت و در لاك خستهاش فرورفت
۲. چشمی بر هم میزند گلفروش کودکیاش را باد میبرد گلهایش را چشمهای خسته رهگذران
۳. راه میافتم تفنگم را توی آب میاندازم آوازی نخوانده پیر میشوم سمفونی مردگان مینوارند در ساحل آب بالا آمده قطع میکند تلفنها را منتظر تماس گلولهای با سینه پروانهای امروز ناهارمان را ماهیهای چشمه خوردهاند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 2:21 توسط اكرم سادات هاشمي پور |
|
|
۱. میآیند از راهی دور با پاهایی برهنه برای گریستن میخوانند و رازی پشت چشمهایشان پنهان است ۲. سهتاری شکستهام بی آنکه بخواهی مینوازم و سروده میشود در تارهایم حنجرهای لبریز از تو شاعر نبودهام هرگز ۳.
میخواهم درخت باشم دار زدهاند درخیابان دلتنگیام بهار را |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 2:7 توسط اكرم سادات هاشمي پور |
|
۱. پرواز پرستوها عطر نخلها ماهیهای ضبیدی* قالیهای قرمز لختهای در رگهای مادرم بندرگاه و آواز مرغان دریایی ۲. فندکی میخواهم برای روشن کردن یک شعر و یک زیرسیگاری برای خاموش کردن انگشتهایت ۳. از تاب فرسوده خستهام پایین میآیم بیتاب میشوم بالا میروم بیتابتر ................................... * یکی از لذیذترین ماهیهای جنوب که بیشتر به صورت تنوری پخته و سرو می شود حتما جنوبی ها خوب می شناسندش.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 1:45 توسط اكرم سادات هاشمي پور |
|
|
۱ . انگشترم را در می آورم انگشتهایم پیاده روی را فراموش می کنند ۲.
می نویسم باران و اتفاقی چشمهای مادرم را خاکستری نمی کند 3. همه نخلها را هم سر ببرند شانه های اروند سبز می مانند و موهای من خرمایی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 17:58 توسط اكرم سادات هاشمي پور |
|
|
۱ ذغال ها قیمتی می شوند وقتی طلا بوی نفت می دهد آب بوی باروت روسری دختر همسایه بوی گاز این کلبه از چوب درختی است که میوه هایش نارس مردند ۲ عاشق نمی شوم گورستان شهر را بزرگ کرده اند ۳ بوی خاک می دهند دست هایم خاطراتی کهنه را دفن کرده ام
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 14:25 توسط اكرم سادات هاشمي پور |
|
|
عطر جمن دارد و ساز نی پیش از من چوپانی را به این خا ک سپرده اند
تماشاي تو
تماشای تو نوشيدن آسمان نيست بلعيدن تكه اي از خورشيد است در زمستان يك بعد از ظهر شانه به شانه ي عابران قدم زدي با كفش هايي تا به تا و پاهايي جفت شده كنار در
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 13:21 توسط اكرم سادات هاشمي پور |
|
|
کودکی چند قدم مانده به كودكي ام كه جاده ها خاكي ماهيها ارديبهشتي شدند
دهانم
ماهي جنوب خورديم راهي شمال شديم دريا آنقدر تشنه جنوب بود كه دهانم را در شمال بلعيد
پای پرنده ای
فردا وقتي به من نزديك مي شود كه درخت كاشته باشم زير پاي پرنده اي
چای دم کشیده
هرگز طعم هل و دارچين و زعفران ندارد اين چاي دم كشيده فقط گاهي كم رنگ مي شود گاهی پررنگ
باران بارید با عابران بودم زير خاك باران باريد كافور نمناك شد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 8:29 توسط اكرم سادات هاشمي پور |
|
|
در تابوتی کهنه
در تابوتي كهنه بوي مرگ مي دهد پلکهایم اگر می شود کمی آفتاب بیاور برای پیراهنم یا مثلا در تابوتم را باز بگذار تاباران نگاهها یخ ببندد روی گونه هایمان به کدام چند شنبه خیره بودی تابوت کهنه بر دوش فکر نکردی مورچه های گورستان که زیر پاهایت له شدند تن برهنه من زیر دستهای چه کسی خاک را تجربه می کند؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 1:21 توسط اكرم سادات هاشمي پور |
|
|
به نام خدا خداوندا! از افق آبی نگاهم پنجره ای گشوه ام به سمت و سوی بهار تا تو در من شکوفا شوی... دو ستان عزيز سلام! می نويسم و چشم به مهربانی بی دريغ شما دارم. يک غزل نه چندان جديد، همين تا بعد. اقيانوس
برگشته است از سفر اقيانوس با بال های شعله ور اقيانوس حال و هوای چشم تو را دارد اين آسمان خفته در اقيانوس يک شب از اين حوالی خاک آلود با خود مرا ببر ببر اقيانوس باران رها شده است و به جای چتر دريا گرفته روی سر اقيانوس اينجا هميشه مرگ و شکستن هست آنجا تشسته بی خبر اقيانوس اما نه...روز واقعه می ميرد جای هزار و يک تفر اقيانوس *** تنها تويی که وارث پروازی از تو گرفته بال و پر اقيانوس هرگز کسی صفای نگاهت را جبران نمی کند مگر اقيانوس کی می شوند بر اثر گريه اين چشم های نيمه تر اقيانوس! *** چيز زيادی از تو نمی خواهم يک ذره ماه و مختصر اقيانوس.
بی شیله پیله بگویم سری زدم به دانوب آبی سال ۸۵ تا توانستم شما را به اقیانوس سال ۸۰ دعوت کنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 4:43 توسط اكرم سادات هاشمي پور |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی کلاسیک و بی نظیر " دانوب آبی " اثری بیاد ماندنی در موسیقی جهان
یکی از موسیقی های ساخته شده توسط یوهان اشتراوس آهنگساز برجسته موسیقی کلاسیک کشور آلمان، دانوب آبی یا همان The Blue Danube میباشد. رودخانه دانوب از کشور آلمان عبور می کند و این آهنگساز به این بهانه این موسیقی بسیار شنیدنی را ساخته است. این موسیقی همیشه از رادیو پیام ، رادیو شهر پایتخت (تهران) تقریبا" هر روز چندین بار پخش می شود! تحسین آهنگسازان و حتی شنوندگان در این موسیقی به وضوح نمایان است! پیشنهاد می شود اگر به دنبال موسیقی های کلاسیک آرام و دلنواز هستید " دانوب آبی " را از دست ندهید. یوهان اشتراوس به آلمانی Johann Baptist Strauß موسیقیدان اتریشی بود که «شاه والس» لقب داشت. او به خاطر تصنیف موسیقی برای رقص والس اتریشی و اُپرِتا (اپرای کوچک) شهرت یافت. از کودکی تحت نظر پدر با موسیقی آشنا شد. او بر خلاف میل پدر که خود نیز یکی از موسیقیدانان برجسته آن زمان بود برای خود ارکستری مستقل تشکیل داد و بهزودی کنسرت های پدر را از رونق انداخت. او موفق شد والس را از شکل ابتدایی خود خارج نموده و شکل پوئم سنفنیک به آن بدهد. اشتراوس بیش از ۴۰۰ والس ساخته است. در یکی از سفرهای ناصرالدین شاه قاجار به اروپا، اشتراوس مارشی به نام ایران ساخت که امروزه از کارهای معروف وی به شمار میرود. برای دوستانی که اطلاعی راجع به دانوب آبی می خواهند |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 آذر 1389 آبان 1389 |
|
RSS
|